مفاعلن فعلاتن...
بسم الله الرحمن الرحیم
بدون قافیه ماندم ٬ دل غزل تنگ است
چقدر شاعر این روزگار دل سنگ است
سپید می شوم از بیت های بی وزنم
مفاعلن فعلاتن برای من تنگ است
بیار تیغ ٬ سرم را بزن که قطعه شوم
که سخت بین من و مطلع غزل جنگ است ... .
.................................................................................
پی نوشت۱: نوشته : "اطلبوا معشوقکم و لو به سین" / و دست این همه عاشق به چین دامن توست!
پی نوشت۲: انتخاب تابامداد غزل به عنوان دومین وبلاگ برتر جشنواره ی وبلاگ نویسی رضوی.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 22:39 توسط علي
|