Trade Off
به نام خدایی که ...
پاری اوقات بد جوری می رم تو نخ معنی اش . Trade Off ... مصالحه ... سبک ٬ سنگین کردن ... لعنتی ... همیشه ٬ همه جا ٬ یقه ات رو می چسبه ... همیشه انتخاب بین آموخته ها و شرایط غیر قابل پیش بینی ... کمال کتاب ها و واقعیتی به نام من ... متاسفانه باید به موجودیت خودم اعتراف کنم ... باید به موجودیت موجودی ضعیف اعتراف کنم که اراده ی تغییر هیچ رو هم نداره ... باید به موجودیت موجودی ضعیف اعتراف کنم که به بن بست رسیده ... به نقطه های بی سر خط ... به هزار راه رفته ... هزار مصالحه ی احمقانه ... هزار ... هزار ... هزار ...
پرفسور استالینگز در کتاب سیستم های عامل اش تصریح می کند که : ای طراح سیستم عامل ! از طرح حالت هایی که امکان دارد به بن بست ختم شود خودداری کن . فرآیندهایی که بن بست را ایجاد می کنند نه خود دیگر توان ادامه ی پردازش دارند نه به دیگر فرآیند ها امکان استفاده از منابع سیستم ( مثل CPU ) را می دهند ... بن بست مثل یک گره ی ترافیکی بزرگ است که هرگز امکان باز شدنش وجود ندارد ...
ای کاش می شد یه روز صبح ، از خواب بلند می شدی و می دیدی که همش یه کابوس بوده ... ای کاش می شد دکمه ی ریست رو زد تا شمارنده زندگی صفر بشه ... دوباره از نو ... از نو ... چه خیال نازک غمگینی ... نوسان می کند شعور مطلق هستی به روی غم های ام / ستارگان اعجاز هم / ندارند جادویی / برای این درد ها ...
*****************************************
پی نوشت : خدا به نیمه از خویش و نیمی از ابلیس ... در آن سپیده چه معجونی آفرید از من ؟