دست نوشته های یک جذامی
بسم الله الرحمن الرحیم
خب معلوم است این که : کسی به یک جذامی نگاه نمی کند . خب معلوم است ٬ اگر توی کوچه و خیابان های شهر شما هم یک جذامی پرسه بزند ... همه ی درها و پنجره ها رویش بسته می شود . حالا چه فرق می کند که وقت و بی وقت سفره دلش را پیش در و دیوار این شهر باز کند و زار زار خودش را مویه شود و آب شود و ... . حالا چه فرق می کند که کسی نگاه می کند یا نه . حالا چه فرق می کند که ... . چیزی که فرق می کند این است : اشک جذام را درمان نمی کند . چیزی که فرق می کند این است : حتی طبیب هم با احتیاط به سمت یک جذامی می رود ... دستکش دستش می کند ... ماسک می زند که نکند ... احتیاط شرط عقل است ... او یک جذامی ست !
احتیاط شرط عقل است ... نه عشق ! حالا چه فرق می کند که یک جذامی چه میزان درک از عشق دارد . چیزی که فرق می کند این است : طبیب عاشق ٬ در به روی جذامی نمی بندد ... طبیب عاشق جذامی را در آغوش می گیرد ... طبیب عاشق ... .
طبیب من ! توی این روزهای شب زده و شطرنجی که همه ی در ها و پنجره ها را روی جذامی ها می بندند ... حلقه کدام در را بکوبم که مرا به جذام دعوت نکنند ؟ ... نگاه کن ... به این سر تا پا گرفتار ِ جذام گناه ... به این تاول های سر باز کرده ... به این لب های ترک ترک ... به من ِ جذامی مطرود ... به من ِ مرداب ... به من ِ مرده ...
****************************
پی نوشت : " بعضیا یه چیزایی خرج این مسافر خونه می کنن که می شه باهاش همه ی بهشتو خرید " پاره یی از فیلم نامه ی " خداحافظ رفیق " .