پیر می شوم
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی دل ام از این و از آن سیر می شود
وقتی هوای شعر ٬ نفس گیر می شود
وقتی برای یک غزل ساده یا سپید
شاعر کنار دفتر خود پیر می شود
وقتی نگاه سربی یک واژه ی زمخت
در بیت بیت حس تو تکثیر می شود
دیگر به مرهم دل خسته چه حاجتی ست ؟
وقتی که زخم تشنه ی شمشیر می شود !
دیگر برای که ؟ و چگونه غزل شوم ؟
این واژه ها برای چه زنجیر می شود ؟
...
شاعر کنار دفتر خود پیر شد ٬ نوشت :
" دارد برای آمدنت دیر می شود " .
***********************************
پی نوشت : به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهره ی تو حجت موجه ماست .
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 23:58 توسط علي
|