بوي پيراهن يوسف
بسم رب الشهدا و الصدیقین
چشمام امشب ... شبیه جام شرابه ... می خوام برا تو بخونم ... دوباره حالم خرابه ... غوغایی شد ... توی دل بی قرارم ... قدم تموم نفسهام ... حرفای نگفته دارم ... (۱).
سلام سید احمد ! سلام مرد آرمان شهر من ! دارم بوی پیراهن یوسف گوش می دهم. بوی پیراهن یوسف من را می برد به هشت سال قبل. یادت هست ؟ دو کوهه یادت هست ؟ یادت هست دوربین گرفته بودی و رقص باد روی چمن ها را ثبت می کردی ... شلمچه یادت هست ؟ یادت هست گریه نکردی ؟ یادت هست برایمان روضه نخواندی ... یادت هست چقدر ما اما گریه کردیم ... یادت هست نمی توانستیم دل بکنیم ... انگار یک نفر داشت قلبم را از سینه بیرون می کشید موقع خداحافظی ... آسمان بارانی بود ... می گفتند زیاد نمی توانید بمانید ... ما هم نماندیم ... من همه ام را جا گذاشتم و آمدم ... من کنار گودال قتلگاه طلاییه مردم ... این جنازه یی که هر روز صبح از خواب بیدار می شود من نیستم ... چقدر این الله اکبرهای وسط موسیقی بوی پیراهن یوسف می چسبد ... الله اکبر شعار مقدس ماست ... الله اکبر هویت ماست ... چند وقت پیش یک مشت خس و خاشاک از ما دزدیدنش ... نه دی رفتیم پسش گرفتیم ... .
سید احمد حسینی ... دلم برایت تنگ شده است. کجا بودی توی این هشت ماه نبرد مقدس ؟ کجا بودی شلمچه ی تهران ؟ کجا بودی وقتی بسیجی های خامنه ای را کتک می زدند ؟ کجا بودی وقتی خون پاک بسیجیان خامنه ای روی زمین ریخت ؟ ... سید احمد ! می خواهم این نوشت را به تو تقدیم کنم و به شهدا بسيجي خامنه ای در این هشت ماه نبرد مقدس. آقای تلویزیون اما اصلا حواسش نیست دارد چه کار می کند. آقای تلویزیون خیال می کند خون مظلوم روی زمین خشک می شود تا آقای شهردار بیاید و با سیستم مکانیزه این خون ها را پاک کند تا ما از فردا توی همین خیابان های تهران لایی بکشیم و یادمان برود این جا مقتل الشهداست ... سهم شهدای قلابی شجره ی خبیثه از تلویزیون بیشتر از سهم شهدای مظلوم بسیج بود ... بسیجیان خامنه ای اما اگر صبر می کنند به مولایشان نگاه می کنند. ما یک تار چفیه ی مولایمان را به همه ی دنیای این خبیث ها نمی دهیم ... مولای ما خامنه ای علی ابن ابی طالب (ع) است در صبر. شما را همان پنهان شدن توی سوراخ های موش بس! "سوسولا کوشن ؟ تو سوراخ موشن" !!!
سید احمد ! فکه یادت هست ؟ یادت هست سوال کردم : "آقا اجازه ! چرا فقط برای شهید آوینی تابلو زدن ؟ " وقتی از کنار تابلوی محل شهادت سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی می گذشتی گفتی : "آخه شهید آوینی تابلوی شهدا بود" . من آن روز خوب نفهمیدمت. اما حالا خوب می فهمم ات. آ سد مرتضی می گفت که از راهی طی شده آمده. من هم امروز دارم توی همان راه قدم می زنم. توی جنگ وقتی منطقه یی فتح می شود فوری داخل شهر نمی شوند. احتیاط می کنند چون ممکن است دشمن مین گذاشته باشد... راست می گویند. من از روی مین رفتن خسته شدم. من از مین های نفس بعد از توبه خسته شدم. من از این همه دوباره خسته شدم. من متاسفم که برات بنده ی خوبی نیستم خدا ! شرمنده ام که این قدر که پای این کامپیوتر لعنتی نشستم پای سجاده نبودم ... من آدم خوبی بودم. اما افعال گذشته دردی از من دوا نمی کند. بايد از افعال حال استفاده كرد. به قول امام(ره) : ميزان حال فعلي افراد است. حال فعلي من هم كه ... .
حال فعلي من هواي شلمچه كرده است... هواي پاي برهنه قدم زدن در طلاييه كرده است ... هواي فكه و آن تابلوي نوستالژيك كرده است ... حال فعلي من خوب نيست ... حال فعلي من عاشق شده است ... حال فعلي من دارد خودش را مي كشد براي ...
********************************
پي نوشت ۱ : اين جا خوانده شده است.