هوای گریه با من ...
بسم الله الرحمن الرحیم
این سطرهای بارانی - به درخواست برخی دوستان - در این پست خوانده می شود . تصمیم داشت ام دیگر در این وبلاگ شعر ننویسم که ... . پاره ی نخست :
شب است و دل و شعری از جنس آه
من و غصه و کوله بار گناه
من و دست خالی ٬ من و سوز دل
منی که ندارم به جز آب و گِل
منی که به پایان رسیدم ... به چاه
منی که اسیرم به بند گناه
من و اشک و آیینه های امید
گمانم کسی حرف دل را شنید
گمانم کسی سوی سوزم نگاه
گمانم رسید آه گرم ام به ماه
و مهتاب از غصه ها قصه ساخت
همان قصه یی کز غم اش رنگ باخت
به نجوا شنیدم ندایی حزین
زمین غصه می خورد ٬ آسمان ها غمین
خیام اهالی خورشید در شب سپید
خیام اهالی شب مثل شب ناپدید
در این سو نوا نغمه ی یارب است
در آن سو غم نان غم هر شب است
در این سو علم عاشقانه به پاست
در آن سو به ضرب زر و وعده هاست
در این سو عسل طعم تیغ دو دم
در آن سو وزد طعم تلخ عدم
در این سو یلی وارث بوی سیب
دو دست قنوت اش به امن یجیب
در آن سو هوس های آتش پرست
نزول بشر تا به حیوان پست ...
*********************************
پی نوشت : او می سراید ... ما می نویسیم ... .