بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی دل ام از این و از آن سیر می شود

وقتی هوای شعر ٬ نفس گیر می شود

وقتی برای یک غزل ساده یا سپید

شاعر کنار دفتر خود پیر می شود

وقتی نگاه سربی یک واژه ی زمخت

در بیت بیت حس تو تکثیر می شود

دیگر به مرهم دل خسته چه حاجتی ست ؟

وقتی که زخم تشنه ی شمشیر می شود !

دیگر برای که ؟ و چگونه غزل شوم ؟

این واژه ها برای چه زنجیر می شود ؟

...

شاعر کنار دفتر خود پیر شد ٬ نوشت :

" دارد برای آمدنت دیر می شود " .

***********************************

پی نوشت : به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهره ی تو حجت موجه ماست .