بسم الله الرحمن الرحیم

   رو به خیمه عقب عقب می رود ... دست بر سینه ... چشم هایی اشک بار ... نه ! ... خون بار ... نگاه هایی از سر حسرت ... التماس ... وقت اش تمام شده است ... باید برود ... پاهای اش از زمین سنگین تر شده است ... به سختی ... آرام آرام ... رو به خیمه ... دور می شود ... عقب عقب می رود ... امام با اشاره یی به او می گوید که دیگر باید برگردد و امتداد نگاه هایش را از خیمه برچیند ... بر می گردد ... تا سر تپه یی می رود ... دیگر تاب نمی آورد ... دوباره بر می گردد تا یک بار دیگر خیمه را ببیند ... اما ... .

   داشتم فکر می کردم علی ابن مهزیار چه جوری ازت جدا شد ؟ من نمی تونم بفهمم ٬ وقتی برگشت و به جای خیمه ات یه مشت خاک بیابون رو دید اصلا چه طوری زنده موند؟ داشتم بهش فکر می کردم. داشتم توی این گریه ها فکر می کردم.

   خب بیا دیگه ... می بینیمون و نمی بینیمت ... می شناسیمون و نمی شناسیمت ... تا حالا چند بار پشت سرت نماز خوندم و نفهمیدم امام تویی؟ تا حالا چند بار بهم سلام کردی و بهت سلام کردم و نشناختمت ؟تا حالا چند بار بالای منبر بودی و پای منبرت بودم و یه حدیث از خودت نقل کردی و به سند حدیث ات شک کردم؟

   یه عاشقی می گفت زمان جاهلیت آدمایی که مال هیچ قبیله یی نبودن و خلاصه کسی رو نداشتن بهشون توهین می شد. به بردگی می گرفتنشون. خلاصه اون ها رو آدم حساب نمی کردن. آهااااااااااااای مردم ! به خدا ما هم آقا داریم! به خدا ما هم یکی رو داریم. به خدا ما تنها نیستیم ... .

   خب بیا دیگه ... حضرت موسی (ع) فقط ۱۰ روز بیشتر توی کوه موند. بیشتر مردم گوساله پرست شدن. حالا بیا نگاه کن! بیا نگاه کن آدم هایی رو که هیچ وقت ندیدنت و منتظرتن. و بیا نگاه کن گوساله هایی به اسم panasonic  گوساله هايي به اسم cls  گوساله هايي به اسم ويلا ٬ مد ٬ اینترنت و ... . حضرت موسی ! بیا دیگه .

   مگه ما دل نداریم؟ نه! من تو رو برای دل خودم نمی خوام! ببخشید آقا. مگه ما آقا نداریم؟ تا کی باید بخونیم "الهی عظم البلاء و ... " تاکی باید بگیم "این الطالب بدم المقتول بکربلا" ؟ کربلا هم اشک می ریزد بیا ... علقمه بوی تو را دارد بیا ... .

***************

پی نوشت ۱: من در ظهور رب زمین شک نمی کنم ... .