بسم الله الرحمن الرحیم

   این روزای من خلاصه می شه به خوندن بلندترین نامه ی عاشقانه ی دنیا. همون نامه ی ۱۱۴ فصلی. به انتظار کشیدن برای شنیدن ِ "توکلت علی الحی الذی لایموت" ِ موذن زاده. به "الله اکبر" بلندش و به "الله اکبر" آرومم.

   این روزای من خلاصه می شه به خوردن کتاب "راهنمای جامع برنامه نویسان ‍‍#‍‍C "! به برنامه نویسی توی این کامپیوتر نفتی ِ عهد ِ حجری! که سند محکمیه برای قصه ی "کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره! " گرچه تا کوزه گر شدن هنوز خیلی راهه.

   این روزای من خلاصه می شه به یه حبس تعزیری. یه حبس تعزیزی لذت بخش! توی یه اتاق ۱۲ متری که هم نمازخونه ست هم کتاب خونه ست هم کامپیوتر خونه! چه روزای لذت بخشی! چه حبس تعزیری شیرینی! لذت بخش و شیرین برای این که مجبور نیستم بشینم توی اتوبوس دانشگاه و به صدای موسیقی یی گوش بدم که نباید مجبور نیستم بیرون برم و قیافه های عجیب و غریبی رو ببینم که نباید . مجبور نیستم به بهانه ی "یک سوال درسی" یا " تبادل جزوه" با کسایی هم صحبت بشم که نباید . مجبور نیستم به غر زدن های راننده های همیشه ناراضی تاکسی گوش بدم. من این روزا از این حبس تعزیری لذت می برم چون مجبور نیستم به نباید ها تن بدم. من توی این چهار دیواری ۱۲ متری به شدت هر چه تمام تر احساس آزادی می کنم!

   ای کاش این روزای خوب هیچ وقت تموم نمی شد. ای کاش ۲۰ سال زودتر به دنیا اومده بودم و توی ۲۰ ساله گی خاکستر می شدم و روزای خوبم تا ابد ادامه پیدا می کرد. مثل همه ی اونایی که ۲۰ سال پیش توی ۲۰ ساله گی خاکستر شدن و ... .